|
۱۰/۲/۱۳۸۰ عجب روز جالبي.بگذاريد و مجال دهيد از حا شيه ها و زنگ ها ي
بي خود بگذريم و به سر وطن عزيزمان برسيم. ما زنگ سوم فيزيك داشتيم و بچه هاي بي حال 1/2 زنگ دوم .بنا
بر اين تا زنگ خورد طبق معمول با شنيدن صداي زنگ تلپ شديم ان ور محل 1/2 و ان ها
هم با گفتن حقايق عجب پذيرايي مفصلي كردند .بله درست حدس زديد وطن جان كار خودش را
كرد و از اول تا به اخر زنگ درس پرسيده بود .ما كه هيچ كدام لاي كتاب مباركمان را
را باز نكرده بوديم شكه شديم . زنگ تفريح همگي دستي به جيب برديم و تمام پول ها را روي ميز
ولو كرديم نمي دانم چقدري شد فقط مد دانم كه كم نبود .از قضا بچه ها براي خانم دباغ گل خريده بودند كه او نيامده
بود و گلمان كم كم داشت مي شد گلمان مهسا كه هميشه اماده اين جور كار هاست خيلي
سريع دست به كار شد ما هم ما مور خريد شديم رفتيم انطور كه مهسا امريده بود بستني
پفك چيپس وشكلات خريديم كه به جز چيپس همه چيز به اندازه همه موجود بود تا ما ماموران خريد به وظيفه شريفمان خاتمه دهيم مهسا گروهي
ديگر را مسئول نظافت كرد و جارو به دستشان داد ان هم به كي سمانه كه اگر قلم به
دست بگيرد دستش تا ول ميزند چه برسد به جارو زينب هم تخته را خيلي تميز پاك كرد و شعار معمول را نوشت "قوري به قلم قلم به قوري تو عشق مني گوگوري
مگوري" خلاصه وقتي زنگ خورد كلاس اماده بود روميزي با دسته گل لاله
ويك عالمه خوراكي ويك كلاس تميز وقتي وطن وارد شد داشت شاخ در مي اورد كه چگونه ما
اين كار ها را در مدت يك زتگ تفريح انجام داديم و ما بلند شديم و ان شعار را
خوانديم و او خنديد و قرمز شد نفهميدم از خنده بود يا خجالت خلاصه سرتان را درد نياورم بستني خورديم و او نصيحتمان كرد
بعد پفك خورد ان هم يك بسته كامل نمي دانيد لبا نش چقدر نارنجي شده بود بعد از ان هم همچنان حر ف مي زد و سپس چيپس يك بسته كامل به
او رسيد اولين را خورد و با فريادي طنز گونه طلب اب مي كرد راستش اين شطيطنت من بود كه يك بسته چيپس فلفلي به او دادم + نوشته شده در جمعه سی ام فروردین 1387 15:37 توسط آذین |
|
| |||||